بهتر است مردم به جای زینت منازل خود با مجسمههای حیوانات، با کتاب منازل خود را زینت دهند چرا که هر چه به سمت کتاب حرکت کنیم به سوی تعالی و انسان سازی گام برداشتهایم و هرچه بتوانیم کتاب بخوانیم و با آن انس داشته باشیم واردات و صادرات درونیمان پالایش پیدا میکند.( مقصود از واردات یعنی آنچه گوش میکنیم و صادرات یعنی آنچه بازگو میکنیم).

پاهام خیلی وقتها درد میکنه ، بعد با خودم فکر میکنم میشه از خدا شکایت کرد ، میبینم نه نمیشه چون همین که بهم وجود داده خیلی هست ، وجود ناقص به ز عدم صرف
در همین رابطه می فرمودند
یکبار یکی را دیدم که روی زمین می خزید و میرفت ، دست و پاش ناقص بود.
به خودم گفتم آیا این میتونه از خدا گله کنه که چرا منو اینجوری قرار دادی.
دیدم نه نمیتونه بگه ، همین که خدا بهش وجود داده خیلی است ، میتونست همین رو هم نده ، ملک ش است، صاحب اختیار است.وقتی یک الحمدلله میگی باید همینطور برای اینکه خدا توفیق داده این الحمدلله رو بگی باز الحمدلله بگی ، باز برا اونم الحمدلله بگی ، نمیشه شکر خدا رو بجا اورد.
همچنین می فرمودند :
میخوام برا شکر خدا کلاه مو بندازم هوا . بعد میگم این کارم که باید به توفیق و حول و اراده ی تو بکنم کهیکدفعه پشت یکی از این طیاره ها نوشته بود.
هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه ی هیچ که نه از هیچ نشانی است و نه از سایه ی هیچ
بدانیم هیچی نیستیم ، هی من من میکنی ، نیم منم نیستی ! تکبر می کنی ، هیچی نیستی.
ملک رو بده به مالک ش.
کی بهت چشم میده گوش میده بینایی میده شنوایی میده آن به آن بهت سلول میده ؟!
خدا مالک ماست پس ملک رو بدیم به مالک ش. هر کار اون میگه بکنیم.
قرآن میگه خدا از رگ گردن به ما نزدیک تره . چرا؟ چون آن به آن به ما رگ گردن میده .
مالک ماست ، ما چی؟ هیچی.
و شخصی میگفت بهاءالله هم همین را میگفته ، نظرتان چیست؟
حاج آقا کمی فکر کردند و فرمودند خب در لفظ ش اشتباه بوده ، می شود گفت هو الحق اما انا الحق نه .
او همه چیز است ، تو چی ، هیچی!
در مورد استاد و شاگردی به نظرم میاد باید از خوبان استفاده کرد ، شاگردی کرد اما مرید نباید شد.
چون امکان دارد مرشد اشتباه کند. باید از خوبان استفاده کرد اما عاقلانه.
اینکه می گویند هرشب محاسبه کنید چه کار خوبی یا بدی از صبح تا حالا انجام داده اید.
من میگم کارهای بد را بله ولی کارهای خوب را نه چون امکان دارد باعث کبر شود.
در جنگ شب عملیات بود ، ما روحانی و عالم دست و پامون می لرزید که حالا چطور میشه و...؟
بعد نوجوانی17ساله بود که همش هم تو قرارگاه فوتبال بازی می کرد.
شب عملیات آمده بود ، گریه می کرد می گفت به اینا بگید بزارید منم ببرن ، من خوب آرپی جی میزنم ، میرم 10 تو میدون 10تا تانک میزنم ، بعدشم شهید میشم مسئله ای نیست!
حالا خدا میدانید کی بهتر است، از ظاهر نمیشه تشخیص داد.
2سالی رفته بودم خرم آباد برای تبلیغ ، آمدند پیش ما گفتند میروید منبر دعا به شاه کنید .
بهشان گفتم آنها که ما را فرستادند یعنی مراجع به ما گفتند برید مسئله بگید ، ما هم دستور از بالا میگیریم.
ماموریم و معذور.
رفتند و بعد فهمیدیم آنهایی که میامدند پیش ما همشان ساواکی بودند.
در خاطره ای دیگر تعریف می کردند:
افسری بود ، روز عاشورا گفتند برو منبر و دعا به شاه بکن ، او هم آدم زرنگی بود.
رفته بود و همه دعاها را که کرد ، گفت خدایا شاه ما را با کوروش و داریوش و خشایارشاه محشور بفرما!
روزی در راه منزل بودم ، از جلوی خانه ها و آپارتمان ها که رد میشدیم ، نیم ساعت با خودم فکر میکردم چطور می شد یک خانه داشتیم اتاق ش کجا ، مستراح ش کجا و... وقتی رسیدم منزل به خودم گفتم احمق خر! وقتتو تلف کردی ، هر وقت شرایط ش شد اونوقت فکر کن خونه ام چطوری باشه . میتونستی تو راه ذکر خدا بگی و نگفتی.
در یک تشکیلات باید برای رسیدن به هدف تصمیم گیری شود ،حداقل بخاطر تفاوت روش ها تصمیم گیری افراد متفاوت است . در معنا باید تصمیم گیری را از اجرا جدا در نظر گرفت ، امکان دارد تصمیم گیرنده فرد یا افرادی باشند و اجرا کننده هم فرد یا افراد دیگری.
مشخص است کس یا کسانی که میخواهند پیرامون موضوعی تصمیم گیری کنند باید متخصص آن موضوع باشند.
حال باید بررسی کرد آیا در یک ساختار تصمیم گیری فردی بهتر است یا تصمیم گیری جمعی (شورایی)
در این قسمت اختلاف نظر زیاد است ، برخی مطلقا تصمیم گیری فردی را قبول دارند و برخی مطلقا و برای هر ساختاری تصمیم گیری جمعی و در اکثر ساختارهایی که در جامعه می بینیم در این زمینه متفاوت عمل می شود و از بین انواع شورا ، این ساختار مورد بحث ترین است.
نحوه انتخاب تصمیم گیرنده یا تصمیم گیرندگان نیز بحث مهم این قسمت است ، زیرا باید برای تشخیص متخصص بودن فرد و اعلم بودن او باید ملاکی در نظر گرفت ، گاهی ملاک ، داشتن بالاترین درجه ی علمی است ، گاهی انتخاب توسط رای مساوی یا نامساوی اعضا ، گاهی انتصاب مسئول بالاتر ، انتخاب متخصصان دیگر و ملاک های دیگر انتخاب.
یک مثال جالبی که وجود دارد این است که فرض کنید عده ای می خواهند برای یک عمل جراحی تصمیم گیری کنند ،7نفر اینها قصاب هستند و 3نفر جراح.
1- می شود به صورت دموکراسی بگوییم همه ی جمع تصمیم بگیرند ، رای قصاب ها بر جراح ها غلبه می کند و احتمال بالا تصمیم غلطی می گیرند و مثلا می گویند دل و روده ی طرف را بکشیم بیرون!!
2- یک بار می شود انتخابات گذاشت و شورای 3نفره ای از جمع تصمیم بگیرند ، احتمال زیاد دارد در شورای 3نفره قصاب باشد ، یا اینکه قصاب ها قبول می کنند تخصص ندارند و 3نفر جراح از صندوق رای در خواهند آمد که مطمئنا بهتر از دموکراسی قبلی است ، یا اینکه 1یا 2نفر جراح و دیگران قصاب و یا اینکه قصاب ها به صنف خود رای می دهند و هر3نفر شورای انتخابی هم قصاب می شوند و چه بسا تصمیم بدتر از دموکراسی هم بشود.
3- به شکل دیگر می توان گفت 3جراح چون جراح اند تصمیم بگیرند ، این حالت قطعا بهتر از گزینه های قبلی است ، متخصصین تصمیم می گیرند.
4- روش دیگر این است که یک نفر از بین جمع 10نفره انتخاب شود و تصمیم گیرنده باشد ، در این حالت هم امکان دارد تصمیم گیرنده قصاب در آید ، که بدترین حالت است ، امکان هم دارد جراح در آید.
5- روش دیگر اینکه10نفر بیایند از بین جراح ها یک نفر را انتخاب کنند ، که یک جراج انتخاب شود و تصمیم گیرنده باشد.
6-خود 3جراح بیایند از بین خود 1نفر را انتخاب کنند.
نکته ای که اینجا هست این است خود جراح ها هم قطعا تفاوت مرتبه ی علمی دارند ، اگر یک نفر عالم تر باشد و دو نفر دیگر جاهل تر ، در تصمیم گیری جمعی ، رای دو جراح جاهل تر بر رای جراح عالم تر غلبه می کند.
در بحث انتخاب تصمیم گیرنده یا تصمیم گیرندگان باید روشی را دنبال کرد تا شخصی که بهتر است و عالم تر است ، انتخاب شود و در همین جا اختلاف ساختارها شکل می گیرد.
نکاتی درباب تفاوت های تصمیم گیری فردی و شورایی:
وقتی یک شخص تصمیم گیری می کند ، همه ی افراد او را مسئول آن تصمیم می دانند اما در تصمیم گیری شورایی همه ی شورا مسئول آن تصمیم هستند حتی کسی که رای خلاف آن تصمیم داده باشد.
در تصمیم گیری فردی می شود فرد را مواخذه کرد و با تکرار اشتباهات او را از مسند تصمیم گیری کنار گذاشت اما در شورای تصمیم گیری نمی دانیم کدامیک را باید مواخذه کنیم یا کدامیک را باید کنار بگذاریم.
در تصمیم گیری فردی احتمال استبداد و تکروی به نفع منافع خودی بالاتر می رود اما در شورای تصمیم گیری امکان استبداد به مراتب پایین می آید .
در تصمیم گیری فردی وحدت رویه وجود دارد اما در تصمیم گیری شورایی خیر.
در تصمیم گیری فردی امکان دارد مشورت صورت نپذیرد اما در تصمیم گیری جمعی ، حداقل افراد مجبورند با همدیگر مشورت کنند.
در کل ایده آل این است که اعلم و متخصص ترین فرد که مستبد نباشد در موضوع مورد تخصص خود تصمیم بگیرید اما آنچه باعث شده ساختار نویس های مجموعه ی مختلف بعضا همان ساختار شورایی را ترجیح دهند ، ترس از دیکتارتوری ، استبداد یا تکروی فرد تصمیم گیرنده است و همچنین ملاک چگونگی تشخیص فرد اعلم .
با این حال جالب است بدانید اغلب فلاسفه باستان از جمله افلاطون و ارسوط که از آنها آثاری در زمینه ساختارهای حکومتی بجا مانده است.
ضمن تشریح ساختار های متفاوت خود نظام فیلسوف شاه یا شاه عالم را ایده آل می دانستند.
می گفتند اول بهتر است عالم ترین فرد حاکم باشد و اگر اینگونه نبود باید حاکم را عالم کرد.
اما به هر حال این بحث بسیار دامنه دار است .
شورای اجرایی:
وقتی تصمیمی گرفته می شود ، این تصمیم باید توسط فرد یا افرادی اجرا شود.
تصمیم گیرنده و اجرا کننده می تواند یک فرد(یا افراد) باشد یا خیر.
از نظری بهتر است تصمیم گیرنده و اجراکننده یکی باشند چرا که شاید اجرا کننده نتواند دقیقا آنچه که منظور تصمیم گیرنده بوده را بفهمد و اجرا کند .
شاید در برخی موارد تصمیم گیرنده با شرایط اجراکننده آشنا نباشد و تصمیمات غیر واقع بینانه و غیر اجرایی بگیرد .
اما از نظر دیگر کارها باید تقسیم شود ، شاید فردی در اجرا تخصص پیدا کرده و دیگری در تصمیم گیری.
در اجرا و انجام بسیاری از کارهای روزانه ما تصمیم دیگران را اجرا می کنیم ، به هرحال در بسیاری از موارد یکی یا جمعی باید تصمیم بگیرد و دیگران اجرا کنند . مطمئنا در تصمیم گیری های کلان باید اجراکنندگان یا تصمیم گیران جزء تابع آن تصمیم کلان باشند در غیر این صورت وحدت رویه و اجرا از بین می رود.
اما در مورد اینکه آیا یک فرد مجری باشد یا شورای اجرایی داشته باشیم.
باید گفت همیشه در اجرا ، تقسیم کار صورت می پذیرد و هرکس مسئول اجرای قسمتی از کار می شود و خیلی مهم است که کار هر فرد در جهت تصمیم گرفته شده و هدف باشد و با دیگر قسمت های اجرا مرتبط باشد.
بدین معنا شورای اجرایی جدا از بحث شورای تصمیم گیری غیرممکن است ، شما هیچ ساختاری از کل تا جزء نمی بینید که تقسیم کار اجرایی آن شورایی بشود. مثلا وزارت خانه یک وزیر دارد ، آن وزیر مسئول فلان سازمان را مشخص می کند ، او دیگری را مسئول فلان قسمت و به همین شکل.
توجه شود در تصمیم گیری ها شورا امکان دارد اما شورای اجرایی خیر .
اما آنچه که در برخی تشکل ها معروف به شورای اجرایی است در واقع شورایی است منتخب توسط اعضا و افراد شورا کارهای اجرایی را بین خود تقسیم می کنند و اصطلاحا می شود شورای اجرایی ، دبیر منتخب شورا هم هماهنگی بین ارکان اجرایی را صورت می دهد اینجا نیز هرکس مشغول کار مشخص خود است و چند نفر متصدی اجرای یک کار نمی شوند.
البته این ساختار از نظر ما چندین اشکال اساسی دارد که در قسمت دیگری از سلسله مباحث تشکیلات اسلامی توضیح خواهیم داد.
هدف ما در اینجا آشنایی مختصر و ایجاد فضای ذهنی در مورد انواع شورا در تشکیلات بود .
مگر نه توضیح کامل و با مثال ساختارها خود یک کتاب می شود.
نویسنده: عمادطیبی
وقتی میخواهیم یک مجموعه منابع انسانی ، طبیعی و مالی و... را سازماندهی کنیم باید یک ساختار ، سازمان یا تشکیلات داشته باشیم یعنی به مجموعه شکل و ساخت مشخصی بدهیم و آن را سازماندهی
کنیم.
هر مجموعه ای حول یک هدف و مقصد مشخص جمع می شوند.
خیلی مهم است که بدانیم چگونه یک مجموعه را سازماندهی کنیم تا بهتر و زودتر و با اتلاف منابع کمتر به هدف برسیم.
اولین مسئله در سازماندهی منابع ، تقسیم مسئولیت هاست ، مشخصا دیگر منابع توسط منابع انسانی مدیریت می شوند یک نیروی انسانی نمی تواند همه ی کارها را انجام دهد.
برای تقسیم مسئولیت ها در هر ساختاری به مقتضای هدف اش باید توجه شود که هر فردی در بهترین جایگاه ممکن خویش قرار گیرد.
نوع مسئولیت ها می تواند از جهاتی تفکیک شود ، مثلا نظارتی ، مشورتی ، تصمیم گیری ،اجرایی و...
و هر کدام از این انواع مسئولیت می تواند توسط یک شورا (هیئت) انجام شود یا یک فرد.
شورایی یا فردی انجام شدن هر کدام از این مسئولیت ها نواقص و مزایایی دارد که قصد داریم بررسی کنیم.
کلمه ی شورا خود به معنی جمع مشورت دهنده است اما در اصطلاح عام به معنی جمع گرفته می شود اعم از مشاوره ، نظارت ، اجرا و... . ما هم منظورمان جمع است.
شورای مشورتی
مطمئنا شورای مشورتی مورد تایید در هر نوع ساختاری هست ، اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی . کلان یا خرد تفاوتی ندارد.
هر کسی تصدیق می کند در انجام امور مختلف باید از افراد مختلف ، متعد و متخصص و آگاه به مسئله مشورت گرفت.
دو نکته ی اساسی در مشورت این است که
اولا از افراد لایق ، متعهد و آگاه به آن امر مشورت بگیریم. اگر از فرد غیرمتعهد یا غیر آگاه به امر مشورت گرفتیم امکان دارد همین مشورت اشتباه باعث گمراهی ما شود.
دوما تا جایی که امکان دارد از افراد مختلف و از جنبه های مختلف مشورت بگیریم و به مشورت یک نفر اکتفا نکنیم ، شاید یک نفر در انجام یک کار توجیهاتی داشته باشد و ما قانع به امر او شویم اما با مشورت با یک شخص از آن دید توجیهاتی دیگری وجود داشته باشد.
به هرحال شورای مشورتی متعد و آگاه میتواند در انجام امور بسیار کارا باشد بخصوص که خود مشاوران جلساتی با همدیگر داشته باشند و خود بتوانند بهترین مشورت و خرد جمعی را به فرد ارائه دهند.
بر مسئله ی مشورت و شورا در دین عزیز اسلام نیز تاکیید فراوان شده است حتی تا جائیکه خداوند به پیامبر خود می فرماید با دیگران مشورت کن سپس تصمیم بگیر و به خدا توکل کن.
شورای نظارتی:
شورای نظارتی یعنی نظارت و بازرسی بر فرد یا افرادی و آگاه شدن و اطلاع پیدا کردن از تمام یا قسمتی از فعالیت ها و اموری که یک فرد یا افراد مسئول انجام می دهند.
امکان دارد نظارت بر قسمتی را فرد یا افرادی انجام دهند و بر نظارت بر قسمت های دیگر را فرد یا افراد دیگر.
این نظارت می تواند بر اجرا ، تصمیم یا حتی دوباره خود نظارت(نظارت چندلایه) باشد.
اگر یک فرد نظارت کند او را ناظر یا بازرس می نامند و اگر یک جمع آن را شورای نظارتی می نامند.
اینکه آیا این شورای مشورتی ، دارای قوه ی تصمیم گیری مثلا عزل و نصب هم باشد یا اینکه فقط وظیفه ی نظارت و آگاه کردن مسئول بالادست یا اعضا را بر عهده داشته باشد بستگی به نوع و هدف سازمان ما دارد و نمی توان یک قائده ی کلی برای هر ساختاری داد.
بحث نظارت در سازمان های اقتصادی و مالی بخصوص به شکل تعاون اعضا بسیار مهم است و نظارت از سوی نماینده ی اعضا بر هیئت مدیره و مدیرعامل صورت میگیرد یعنی پایین دست بر بالادست نظارت می کند.
اما در اغلب سازمان ها نظارت از بالادست بر پایین دست نظارت صورت می گیرد.
در سازمان ها اطلاعاتی و جاسوسی هم اصولا یک ساختار نظارتی چندلایه و حتی نظارت پنهان از اصول اساسی است.
در خود اصل نظارت نمی توان شکی کرد ، اما اینکه یک شخص نظارت کند یا شورا به طور کل بستگی به نوع سازمان دارد اما عموما شورای نظارتی بهتر است زیرا که شاید یک نفر ناظر نتواند همه ی اطلاعات را کسب کند حتی شاید در مسائلی با مسئول همدستی و خیانت کند. اما با بالا رفتن تعداد افراد و تبادل اطلاعات بین خود آنها و مشورت درونی درصد خطا کاهش می یابد و نظارت قوی تر می شود.
دو نکته اینجا هست
اولا اینکه باید دید در آن سازمان ما چند نفر ناظر نیاز است ، یک نفر یا یک شورای نظارت؟! آیا تامیین هزینه و نیروی نظارت را داریم یا نه و صرف می کند هزینه ی نظارت بیشتری را پرداخت کنیم ، چقدر احتمال کج روی ، انحراف در مسئولین ساختار وجود دارد؟!
دوما تعدد ناظر ، کار را بر مسئول تنگ می کند ، گاهی ممکن است خلاقیت را از او بگیرد چون می ترسد دسته ای از اخبار فعالیت های او به دیگران برسد و دسته ای خیر ، مصالحی که در کار در نظر گرفته توسط ناظران دیده نشود ، امکان دارد ناظران از قوه ی نظارت خود از او باج خواهی کنند و...
پس باید شرایط سازمان و نوع و هدف آن را دید و با توجه به آن تصمیم گرفت چه سیستم نظارتی را چید.
اما عموما شورای نظارتی یک امر لازم است.
«تشكل دانشجوئى، حزب به اين اصطلاحى كه امروز در دنيا هست و احزاب با آن اصطلاح شناخته ميشوند، نيست و با آن فرق دارد؛ تشكل دانشجوئى با حزب فرق دارد. احزاب و سازمانهاى سياسى در وضع رائج و متعارف عالم، تشكيلاتى هستند كه براى رسيدن به قدرت به وجود آمدهاند. احزاب در دنيا اينجورند. يعنى مجموعههائى تشكيل ميشوند براى اينكه قدرت سياسى را در جامعه در دست بگيرند. اين خاصيت حزب اين است. تشكلهاى دانشجوئى مطلقاً براى اين به وجود نمىآيند و نميخواهند قدرت را در دست بگيرند. تشكلهاى دانشجوئى براى رسيدن آرمانها به وجود مىآيند كه فراتر از مسئلهى به قدرت سياسى رسيدن و حكومت را به دست گرفتن، است. اين - قدرت سياسى - برايشان مطرح نيست. البته احزاب بدشان نمىآيد كه از اين مجموعههاى دانشجوئى براى رسيدن به قدرت استفاده كنند. به نظر ما اين، روا نيست و خودِ دانشجوها بايد به اين توجه داشته باشند. احزاب ميخواهند چيزى به دست بياورند، قدرت را كسب كنند. دانشجوها غالباً با فعاليتهاى دانشجوئى، جان خودشان، توان خودشان، نشاط خودشان را مايه ميگذارند و چيزى تقديم ميكنند؛ آن جائى كه لازم بشود، جان را تقديم ميكنند؛ كما اينكه ديديد
بسمه تعالی
طرح اصلاح نظام آموزشی
انتشار کتب درسی متعدد برای هر عنوان درسی
میتوان پیرامون یک مطلب علمی خاص کتب آموزشی متفاوت و هر یک با روش و ظاهر منحصر به فردی پیدا کرد و با اینکه همه درصدد بیان یک مطلب هستند اما روش و بیان هر کدام به مذاق یکی خوش می آید.
آموزش و پرورش معتقد است چون از بهترین نیروهای علمی خود برای تالیف کتب درسی استفاده کرده است ، این کتاب درسی بهترین در نوع خود خواهد بود و همه ی معلمین را ملزم می کند تا این کتاب درسی را تدریس کنند.
اما در عمل مشاهده می شود اغلب معلمین و دانش آموزان سرفصل های کتاب درسی را در نظر گرفته اما خود یا از کتب کمک آموزشی یا جزوه های درسی استفاده می کنند.
و در برخی موارد کتاب درسی رنگی که هزینه ی چاپ بالایی هم برای دولت داشته است و یارانه قابل توجهی صرف آن شده است اصلا مورد استفاده قرار نمی گیرد.
از جهتی دیگر اغلب کتب درسی ، دارای کلی گویی است و توضیحات کامل را شامل نمی شود و اکثر معلمین باید توضیحات مطالب کلی کتاب را به صورت جزوه و یا کتاب کمک آموزشی به دانش آموز ارائه دهند.
مسئله ای که اساس مطلب است این است که چرا باید دانش آموز و معلم را به یک کتاب و روش مشخص محدود کنیم.
چرا اجازه ی انتخاب و اختیار به دانش آموز و معلم در انتخاب کتاب ندهیم؟!
پیشنهاد این است که برای هر عنوان درسی سال تحصیلی سرفصل ها و آئین نامه ی تالیفی کاملا مشخصی بر اساس همین سرفصل های کنونی طرح شود و اجازه داده شود تا موسسات علمی و مولفین مختلف بر اساس این سرفصل ها و آئین نامه کتبی را به روش های مختلف تالیف کنند و هر یک از این کتب توسط گروه تالیف آن عنوان درسی در آموزش و پرورش اصلاح و تایید شود تا بتواند مجوز انتشار بگیرد.
این مسئله اصلا دور از ذهن نیست مثلا برای دروس عمومی معارف دانشگاه ، خود انتشارات معارف (دفتر نمایندگی نهاد رهبری در دانشگاه ها) چندین کتاب مختلف برای هر عنوان درسی تالیف کرده است تا استاد و دانشجو حق انتخاب داشته باشند.
یا در دیگر دروس رشته های دانشگاهی استاد بر اساس سرفصل ها ، حق انتخاب کتاب از بین هر کتاب منتشره ای دارد.
اجرای این امر در آموزش و پرورش می تواند مرحله ای باشد مثلا ابتدا اجازه انتشار کتب متعدد در دروس تخصصی سال دوم تا چهارم دبیرستان داده شود ، اگر خوب نتیجه داد سپس بقیه ی کتب دبیرستان و...
خود کتب درسی یارانه ای آموزش و پرورش هم در این بازه ی زمانی انتشار یابد.
البته پیشنهاد می شود اصلا یک کتاب به عنوان راهنمای دروس آن مقطع تحصیلی چاپ شود و سرفصل های هر عنوان درسی و اهداف و... در آن بیان شود تا دانش آموز آگاهی داشته باشد.
اجرای این امر باعث می شود با ایجاد رقابت بین مولفین و موسسات مختلف(هماهنگونه که الان در مورد کتب کمک آموزشی شاهدیم) باعث ارتقاء کیفی کتب آموزشی و ارائه ی روش های مختلف آموزشی شویم.
اگر آموزش و پرورش مطمئن است که کتب منتشره ی آن بهترین روش را داراست چرا دیگر مولفین را به رقابت نمی طلبد؟!
عمادطیبی
*حزب باید نیروهای بالفعل را منسجم کند و نیروهای حرکتدار را در حرکتشان شتابنده کند و نیروهای بالقوه را به فعل درآورد.
*جهتگیری منظم و خوب است که ضامن تداوم یک حرکت اجتماعی است.
*آنکه برای عضویت خود، موجبی الهی نمییابد عضو حزب نیست
*پیوند حقیقی میان اعضا با یکدیگر و اعضا با مرکزیت پیوند اندیشه اسلامی است. برای استحکام این *پیوند باید آموزشهای عقیدتی و سیاسی تقویت شود.
*اخلاق پایه اصلی ومهمترین ارزش است که در تکوین و ادامه حزب جمهوری اسلامی منظور و مطلوب بوده است.
*تحزب باید در خدمت وحدت جامعه و استحکام بخش بنیان آن باشد.
*حزب باید کمیت توأم با کیفیت را گسترش دهد
*آن چیزی که توانست این قدرت را به ما بدهد که مردم را آگاه کنیم همین تشکل بود.
*تشکیلات برای جامعه انقلابی یک ضرورت است.
*حزب نباید نردبان ترقی هیچکس باشد.
*ما در حزب جمهوری اسلامی باید اصلا تعصب گروهی و حزبی نداشته باشیم. این توصیه قطعی ماست ما ظاهر سازی نمیکنیم این واقع قضیه است، اگر غیر این باشد ما دچار انحراف، خطا و گناه خواهیم شد. انگیزه برادران و خواهران از عضویت در حزب باید خدمت و هدایت باشد.
*توصیه شهید بهشتی در هنگام انتخاب اعضای اصلی حزب: کسانی که انتخاب میکنید یک خصوصیت را حتما در آنها ملاحضه کنید و آن خصوصیت این باشد که اینها حاضر باشند، سلیقهها و هوسها و خلاصه نیتهای خود را قربانی جمعی کنند که آن جمع ناگزیر هدفگراتر و آرمانگراتر است.
*روایت آیت الله خامنهای از یکی از جلسههای تشکیل حزب: در آن جلسه تصمیم گرفته شد که این جمع به دو بخش تقسیم شود، یک بحش به تهران بیاید و یک حزب را شروع کند و بخش دیگر در قم بماند و کارهای فکری و ایدئولوژیکی و پشتیبانی آن حزب را بر عهده بگیرد.
*ما از اول اعلام کردیم که مسئولیت و رسالت حزب این است که بتواند تفکر درست اسلامی را به زوایای جامعه برساند.
*یک تشکیلات مردمی، یک پیوند مستحکم میان آحاد ملت،یک رابطه فکری و آموزشی و یک هدایت همه جانبه برنامهریزی شده و عمیق در میان تودههای مردم، همان چیزی است که مراد و هدف ما از تشکیل حزب جمهوری اسلامی است.
*معتقدان به یک فکر تا وقتی به تشکل و انسجام و نظم و ترتیب نیروها و عناصر خود دست نیافته باشند در صحنه پیگیری از هدفها و آرمانهایشان جایی برای آنان نیست.
*...باید آن پختگی و اندیشه خط امام را آنچنان در مردم واضح و روشن و بیاشکال ترسیم کنند که مردم بیتوانند خودشان بفهمند که تصمیم بگیرند وبتوانند هرگونه حادثه سیاسی را تحلیل کنند..
*تشکل باید آنچنان ظریف عمل بشود که تودههای عظیم میلیونی مردم را از دور خارج نکند.
*نظم و انظباط تشکیلاتی نخستین شرط کار جمعی و عامل بقا و ادامه آن است.
*حزب جمهوری مبتنی بر تفکر و اندیشه اسلامی است. همه موضعگیریها، برخوردها و عملکردها باید با این اصل منطبق باشد.
*پیوند حزبی باید شما را از مردم جدا نکند
*ما از اول که این حزب را تأسیس کردیم برای هدایت شروع کردیم.
*حزب از لحاظ مادی صد در صد متکی به کمکهای مردمی است.
لینک دانلود متن سخنان آیت الله خامنهای در مورد حزب جمهوری اسلامی

حاج آقا به عنوان کسی که دوران قبل از انقلاب و بعد انقلاب را درک کردهاید اگر صحبت خاصی دارید بفرمائید؟
ما قدر انقلاب را نداریم قدر حضرت آیت الله خامنهای را نداریم.
در اینترنت به شدت بر علیه انقلاب تبلیغ میکنند. نمیدانم چه باید کرد باید امام زمان علیه السلام ظهور کنند. در زمینههای مذهبی قبل انقلاب -ظاهراً در سال1342بود-که شاه آمد قم، جلوی حرم شروع به سخنرانی کرد خیلی فحش و بد و بیراه گفت، خیلی از طلبهها به امام خمینی گفتند اجازه بدهید از داخل مدرسه آقای بروجردی این را بکشیم. امام فرمودند: صلاح نیست من عمرم را کردهام. امام صبر کردند تا سال 1357 مردم آمادگی پیدا کردند. همراه فساد، عدالت خواهی هم هست. اینکه فرموده «یملأ الله الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً» آن وقت برای انقلاب آمادگی پیدا شد.
حالا مثل اینکه دارد عقب می رود - البته همراهش آدمهای خیلی خوب هم هست- چون مردم وضعشان خوب شده. طلبهها هم آنطور که باید درس بخوانند؛ درس نمیخوانند. آن موقع درس میخوانند برای درس، ولی الآن برای مدرک درس میخوانند. البته عوضش زیادتر طلبه داریم. روایت داریم « زمانی بر امت من میآید که سوار بر مرکبهای لغزنده و تندرو میشوند؛ مسجدی هم هستند. زنهایشان هم پوشیدهاند و هم برهنه. سرهایشان مثل کوهان شتر است. آگاه باشید اینها از رحمت خدا دور هستند.» البته معنایش این نیست که اینها آدم بدی هستند هرکار بدی در انسان اثر میکند. باز با این حال اوضاع فعلی قابل مقایسه با قبل از انقلاب نیست. الآن وضع خیلی خوب است. قبل از انقلاب خانواده ما میگویند: سبحان الله افرادی بودند که نصفی تابستون نصفی زمستون. شما قبل از انقلاب را ندیده بودید. عکس ملکه را در جامعه پخش کرده بودند. آن موقع اصلاً هیچی رعایت نمیشد. حالا را با این حالت باید بوسید و روی چشمها بگذاریم. باید کار کرد؛ ما باید قدر این انقلاب را بدانیم. ما نمیتوانیم بفهمیم امام خمینی(رحمت الله علیه)چکار کرد. اما مؤیَّد از ناحیه خداوند متعال بود. من عقیدهام این است الآن حضرت آیت الله خامنهای(دامت برکاته) هم مؤیَّد است. نمیگویم رابطه دارد؛ اما تو کارها طوری میشه که راه را متوجه میشوند و واقعاً ایشان مؤیَّد از ناحیه خداوند متعال هستند و خدا اِنشاءالله ایشان را حفظ کند.
ادامه مطلب...

شهید آیت الله عطاالله اشرفی اصفهانی
شهید اشرفی در سال 1281 ش در خمینی شهر اصفهان در خانواده ای روحانی متولد شد .
شهید اشرفی تحصیلات ابتدایی مقدماتی را در خمینی شهر گذرانده و در سن 12 سالگی جهت ادامه تحصیل راهی اصفهان شد و طی حدود ده سال از محضر علمایی چون آیت الله سید مهدی درچه ای ، آیت الله سید محمد نجف آبادی، مرحوم فشاركی مرحوم مدرس استفاده كردند.
ایشان دوران طلبگی خود را با نهایت عسرت و مشقت اقتصادی گذراند و در مدتی كه در حوزه اصفهان بودند هر هفته فاصله میان اصفهان تا خمینی شهر را كه دوازده كیلومتر بود طی می كردند خود می فرمود: دوشنبه خواركم تمام می شد سه شنبه دو ریال پولم را خرج میكردم، چهارشنبه كه آخرین روز تحصیل بود بدون پول و غذا می گذراندم .
در زمانی در حجرهای با سه نفر دیگر در مدرسه نوریه اصفهان زندگی میكردیم . بسیاری از روزها نه چای داشتیم نه نفت و نه قند.
برای مطالعه در شب از نور چراغ نفتی توالتهای مدرسه استفاده می كردم. در روزهای جمعه به یكی از مساجد دور افتاده اصفهان میرفتم و از صبح تا عصر درآنمسجد درس های یك هفته را دوره می كردم در مدت دوازده ساعتی كه آنجا مطالعه می كردم غذای من فقط مقداری دانه ذرت برشته بود.
در سال 1302ش در سن بیست سالگی جهت ادامه تحصیل و نیل به مقامات عالیه و دینی رهسپار حوزه علمیه قم گردید.

آقای سیدمحمدجواد ابطحی کاندیدای جبهه پایداری
آقای سیدمحمود ابطحی کاندیدای جبهه متحد


سید جواد ابطحی سیدمحمود ابطحی
برچسبها: شهرزاد و علامه مصباح


